|
..:: سیمرغ ::.. |
|
من در دور دسترین جای جهان ایستاده ام! ... در کنار تو ! |
خطی افقی و پیچشی رو به پایین
و نوشته ای : بهارت خجسته!
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه
اگر دستانت لرزيد چه كنم ؟؟ دار و ندارم در دستان توست !! امانت دار خوبي باش !! 
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه
كم حاكم... شاه گشنيز به تو ميافتد و بي بي دل به من! كم حاكم.. حكم مي كنم به دل.. بر ميداريم و در اين ميان هر چه دل است بيرون مي اندازم... بازي مي كنيم با ورقهاي در دست ! بالاتر از شاه دل چيست؟ داري ؟؟؟ پس رو كن! افســـــــوس !!! اينك منم بالاتر از آن تك دل است كه مي اندازم ..حكمت لازم بود و من اجرا كردم..اين دست را من مي گيرم..اما در بقيه بازي تويي كه دست مي گيري و اينك منم و يك خال دل... تنها كاري كه مي كنم با خال دلم مي بُرم!! و اين دست نيز براي من است!! ................. ........ .. . بُريدم و نبُريدي ..گُسستم ُ نگُسستي... شكستي و نشكستم! دستهايم اينك تهي از هر خال دل است..اما هميشه تك دل با من است! . .. ........ ................... شبهايم بي تو هميشه يلـــــــــــــــــــدا هستند. 
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه
اولین بوسه ام را به باد سپردم شاید پیام رسان باشد و برایت به ارمغان بیاورد. **************** شاید اولین بوسه زیر شاعرانه ترین مکان هستی زیر درخت بید مجنون با شاخه های لرزانش باشد. شاید در آن خلوتی که تپش های قلبم دیگر مکان خود را گم می کنن و لبانم می خواهند لبان تو را ستایش کنند. شاید زمانی باشد که دیگر دغدغه های شهر جاریست و من و تو روی نیمکت خلوت تنهایی تنها به یک دغدغه می اندیشیم. دغدغه ام می شود رسیدن به آرامشی در کنار تو ..می بینی برای رسیدن به دستان آرامش بخشت به آن آغوش مهربانت باز باید اسیر دغدغه شوم. شاید لبهایم به نگاهت پیوند بخورد. و شاید لبهایم قفل شود میان لبهایت و شاید لبهایم را به دستانت بسپارم خوب من می دانی برای با تو بودن برای اولین بوسه مان فاصله ای فریاد می زند. 
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه