|
..:: سیمرغ ::.. |
|
من در دور دسترین جای جهان ایستاده ام! ... در کنار تو ! |
دیدن همیشه به نگاه نیست 
گاهی وقتا فکر و حس زیباتر از چشمها درک می کنند.
تو همین یه مدت کم عاشق طرز نگاش شدم!
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
حرفی و فنجان چایی و مقبره تنهایی من و ناخدا با خدا و رستگاری در ۸:۳۰دقیقه تو سر به هوا باید برسیم به هم؟

+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
نه گلایه نه شکایت/نه یک بغض بی نهایت/یک شروعی تازه دارم/یک ترانه یک حکایت/صاف و ساده
پاک و معصوم/عشق و تو چشات میدیدم/واسه به تو رسیدن/دیگه هیچ غمی ندیدم

یه خواب راحت بعد این چند روز می چسبه !
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
سیاهی ،تاریکی ، ضعف عاقلانه ترین کار این بود که تا به دیوار نخورده ام ،روی زمین بنشینم.درست در لحظه ای که دیگر چشمانم جایی را ندید ،روی زمین بودم! مامان:چی خوردی؟ :هیچی! کاش میشد ذهن را بالا آورد.کاش تمام دغدغه ها و ماههای اخیر را میشد بالا آورد و دور ریخت و به آسانی سیفون توالت را کشید. □□□□□□□□□ _ آقا نشانی دارید؟ :نه! از این کیوسک به آن کیوسک ،تنها یکی می گوید که فردا می آید.دیگران با نشانی غریبه هستند. یکی نشانی راه را نشانم بدهد تا دیگر سایه به سایه راه نرویم و همسایه شویم. قبل تر ها می خواندم: در کنار سایه ام سایه ی پروانه ایست آرزو دارم بدانم صاحب آن سایه کیست یکی نشانی سایه ی پروانه ای را که همسایه ی من است، به من بدهد. گاهی آنقدر سایه ات به سایه ام نزدیک می شود که در سیاهی سایه ام گم می شود. گاهی دغدغه ها و حجاب ها تو را آنقدر دور می کند که می شوی ماه شب هایم! نشانی خانه ی امید را به تو می دهم دو قدم بالاتر رو کن به آسمان صدا کن خالق مهر و وفا را کلیدش با تو .... 
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
۱.گفتم:آخه چرا کاراشون رو می کنی وقتی اینجوری باهات رفتار می کنند؟ داشت گریه میکرد و با بغض گفت :مادر نشدی تا بفهمی!
۲.گفت:واقعا اگه بچه ات این شرایط رو داشت و تو می دونستی با این کارت تو زندگیش جلو میفته حاضر نبودی چنین کاری رو بکنی؟ گفتم:نه نمی کنم! ۳.دیروز به عنوان یه بلاگر ازت تقدیر میشه ! امروز به خاطر داشتن کامپیوتر تحقیر! دنیای عجیبیه ! آپ تو دیت شدن هم چیز خوبیه!
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
دیشب شیرینی بوسه ات لرزناک بود ! دعا دعا کردم ...لحظه ای که همه چیز پوچ شد ، تنها 10 روز تا پایان سال نمانده بود و باز هم روزی ،که دیگر دارد باورم می شود لعنت شده است و مهر تو که می خواست در آن روز بر من ببارد! می خواهم تغیرش بدهم ..... حتی فکر کردن به تعبیرش آزار دهنده است! ........ از خواب که پریدم ... اشک امانم نداد ... اولین باری بود که آرزو داشتم کاش خواب دم سحر بود ..اولین باری بود که می خواستم این جمله درست باشد که خواب زن چپ است ..یکبار خوابم تعبیر شد ...این بار تعبیرش خواهد کشت مرا! ....... کجایی...بغلم کن !
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه
فردا روز شانس توئه! مطمئن باش ! با اینکه نشد صدات رو بشنوم ولی میدونی که چقدر به یادتم ! .:::دوستت دارم :::.
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
◊◊◊◊◊◊◊ لحظه ی خدافظی به سینه ام فشردمت ..اشک چشمام جاری شد ..دست خدا سپردمت! ◊◊◊◊◊◊ تا سیمرغ شدن راهی نمانده ! بیست و سومین قدم با تو بود! سیمرغ من بالی به اندازه ی سیمرغ می خواهد تا اوج بگیرد ..در آسمانی که آبی اش چشم را می زند ... در آسمانی که تجلی گاه مهر خداوند است ! می دانی هر ورق نشان از چه دارد؟ .... از تپش های قلبی ... از امیدی که نا امید نماند ... از راه سفری که همسفری یافت!.... سفرت بی دغدغه خوب من! ◊◊◊◊◊◊ تمام نا تمام من با تو تمام می شود ...........
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |