|
..:: سیمرغ ::.. |
|
من در دور دسترین جای جهان ایستاده ام! ... در کنار تو ! |
الهی از من آهی و از تو نگاهی! ................................ ............................... یه شمع روشن می کنم از جنسی که بسوزه* و تموم نشه! امید دارم فرداها براش یه جشن بگیرم! ......* دلا بسوز که سوز تو کارها بکند!
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
سخن 1: دایره ها می پیچانند ...می چرخیم ... می رقصیم ..رقص کوندرایی ....لذت اکنون ... از حال بودن خرسند .. هاله ها غبار آلودند ...هر چه بیشتر چشم باز کنی ..بیشتر کور می شوی... در ابهامش می مانی ... و با تردید می نگری آینده را...!! ◊◊◊◊◊◊◊ .سخن2: بی پرده باش! ◊◊◊◊◊◊ سخن 3: این روزا زمزمه ام شده: It went from so good to so bad, so soon So good to so bad, so soon But nobody told me, so I never know It goes from so good to so bad, so soon It started with words like forever And went from always , to sometimes, to never From give me some lovin … to give me some room So good …to so bad …so soon ◊◊◊◊◊◊◊
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
نه تو مرا باور داری و نه من تو را ! شعرهایم رنگ خاک می گیرد بغض هایم بوی خون جویباری می سازم جویباری از گل خاکستری ! "سایه"
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه
به سکوتم نمی رسی همیشه منتظری تا به داد آدم برسی! 
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه
تو به درد من نمی خوری
به زخم من می خوری
با نمک!
.....................
گله از زخم جدید نیست ... تا کی باید سر باز کنه زخم های قدیمی ؟
....................
نمی بخشمت!
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
گفتم این روزا دغدغه هام زیاد شده!
گفت :مهم اینه که بین این دغدغه ها کدوم رو انتخاب کنی!
.....
تلفن رو برداشتم ، بهش اس ام اس زدم. جوابی نداد. تلفن زدم ولی باز هم جوابی نداد!
یه ماهه که پنجره ی خونش رو بسته ! میخوام اینجا حرفم رو بزنم ،امید دارم بخونیش ! پنجره ی دلت همیشه به روی روشنی ها باز ! دلم واست تنگ شده !
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
بعضی وقتا یه نگاه ساده /می سازه از یک نفر/ عاشقی دلداده /شاعری آواره/ عاشقی بیچاره

+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |