|
..:: سیمرغ ::.. |
|
من در دور دسترین جای جهان ایستاده ام! ... در کنار تو ! |
لينك هاي سيمرغ خيلي وقته كه مرده بودند ..... واسم خيلي سخت بود كه حذفشون كنم ! نمي دونم شايد وجودشون اين اميد رو توي من زنده نگه مي داشت كه روزي باز خواهند گشت.اما بالاخره اين كار رو كردم .ولي باز بعضي از لينك ها رو نگه داشتم . بلاگ بهنام هك شد. محيا وبش رو حذف كرد. علي ديگه ننوشت . سعيد با افسون خداحافظي كرد . مهران ديگه واسه دوست دخترش ننوشت! "من او ندارم" خيلي وقته كه با دنياي مجاز و عشق مجازي خداحافظي كرد. و سامان هم رفت ... مي گفت : من توي مجاز واسه هيچ كس اول نبودم ! واسه چي بمونم! با عشق مجازيش باي داد و بلاگي هم كه براش مي نوشت همون گوشه ساكت افتاده ! رهرو در بلاگش سكوت كرده و اما سر مي زند به اين خانه ! نا خدا با خدا گاهي كشتي اش به گل مي نشيند و باز بعد مدت ها جان مي گيرد و حركت مي كند ! نبض زهرا مدتي نمي زد ، ولي الان نبض درختش مي تپد. دلخوشم به نوشته هاي نوشين و يك فنجان چاي حامد! به آيينه اي كه مرتضي خود را در آن جستجو مي كند به كشتي آرش كه گاه نغمه اي از سر عشق سر مي دهد .به درياي آرام معصوم كه چندگاهيست من ديگر توان ساحلش را ندارم! مي خواهم حس كنم تماشايي بودن باران را ! مي خواهم در عطر ياسهايي كه پيشكش ليلي است غرق شوم و آرزوي بالي براي پريدن كنم براي دو بال تنها ي مينا ! و دل خوش دارم به اينكه ديگر هوار سخت ترين لحظات را تجربه نكند. مي تونستم با تو باشم مثه سايه مثه رويا / اما بيدارم و بي تو مثه تو تنهاي تنها اين روزها هم ميگذره ..نه؟ 
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه
تسبيحش رو تو دستش گرفته ! روي دستاي كلفت مردونه اش 4 تا انگشتري نگين درشت خودنمايي ميكنند! زير زيركي كاراي من رو زير نظر داره ! و من ادامه ميدم "روي يه طيف 7 شماره اي ..." ... .. . ديگه مغازه نه شلوغه و نه صداي تلفني هست ! تنهاييم . و سوالات پاياني ! آخرين برگه ... " من متولد 64 هستم ." _ اصلا بهتون نمياد .شما يه جا گفتيد بيست و دو سالگيتون ! ولي با اين حساب شما هنوز 22 نشديد!! (تمسخر آميز نگاهش مي كنم) "آره ، سنم بيشتره ! "(با شيطنت جواب مي دهد ) _اين صفحه رو پر كنيد .اطلاعات شخصيتونه ! برگه رو ميگيره ! خودكارش را زودتر از آنكه خودكارم رو بدهم در مي آورد. و مشغول مي شود. "اينجا نوشته وضعيت تاهل ؟! من زن ندارم . بنويسم مجرد؟ " _(بي اعتنا نگاهش مي كنم و برگه هاي تو دستم رو مرتب مي كنم) متوجه مي شود كه تمايلي به بحثش ندارم. ادامه مي دهد. "دانشجوي چه سالي هستيد؟" _سوم "چه رشته اي؟ " _(رشته ام را مي گويم ) " خانوم اين سوالها خيلي زياده .خانوم به من اشانتيون نمي ديد؟ " _شركت هيچ اشانتيوني نداده كه بديم. "خب خانوم خودتون به من اشانتيون نمي ديد؟!" موذيانه ترين نگاهش را تحويلم مي دهد . چشم هايش در گردي صورتش با دو من ريش ، زشت ترين منظره اي كه مي تواند روبرويم باشد. _(لبخند تلخي مي زنم) " خانوم بايد شغلم رو حتما بگم؟ " _بله آقا ! " من سپاهي هستم " _ (با تعجب نگاهش مي كنم)معمولا نظامي ها مصاحبه نمي كنند . تا حالا هيچ نظامي با من مصاحبه نكرده و شما اولين هستيد. " خانوم اينجا شماره تلفنم رو بنويسم؟ " _ نخير ، همون شهر كافيه ! شماره ات رو ميخوام چي كار؟ " اينم برگه هاتون" به طرف در ميرم ! جا واسه نفس كشيدن كم اوردم ! مي خوام آخرين جمله رو بگم و فقط از اونجا فرار كنم . _يادتون باشه اين برخوردي كه با من داشتيد با هيچكس ديگه اي نكنيد شايد طرف بچه محلتون باشه! " مگه خونتون اينجاست؟!" (با تعجب مي پرسه ) _با اجازتون بله . همين جا هستيم ! (با صدايي كه از خشم پره ) " خانوم وايسا ! كجاست خونتون؟ " هر چي زور دارم مي ريزم تو دستام و محكم در رو مي بندم و ميام بيرون ! اشكام راه فرار پيدا مي كنند.
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
سلام اي عشق زميني اين هم از دوره زمونه اومدم برم از اينجا تو شدي تنها بهونه سلام اي نسيم دريا من همون تنها جزيره ام كه اگه حتي يه لحظه نباشي بي تو مي ميرم " مرتضي " منم اون درخت پير و تويي اون تنها جزيره ساقه هاش ميشكنه و به هواي تو ميميره مي دونه دنيا كوچيكه روزگار با اون غريبه خزون و برف زمستون جونشو ازش مي گيره "سايه" افسوس كه ندانستي من درختي هستم كه ريشه هايم در خاك جزيره ي توست ..هوايم نسيم درياي توست ... و من در هواي تو بزرگ شدم و قد كشيدم .. آنقدر كه با شاخ و برگم مي توانم روي تن خسته و زخم خورده ات سايه افكنم ...:: سايه مي شوم در حضورت ::... بسترت، درختي چون مرا پرورش داد ... با مهربانيت؛ دل ِخسته ي ساقه ي كوچكي را كه از طوفان مي ترسيد آرام كردي ..آغوشت شد جايگاه بالش ساقه اي نحيف و اينك آنقدر بزرگ شده كه سايه اش تمام تن تو را مي پوشاند ..ديگر نه از آفتاب مي ترسد و نه از باد ... مي ايستد ..استوار ! ! ! هوايي كه در آن نفس كشيد همه پر از مهر بود و خاكش تپش هاي قلب تو .. "" جز آسمان توام در هيچ جاي پناهم نيست"" ... آستانت بستر خواهش هاي من و آسمانت بستر خيال و آرزوهايم ! 
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
هنوزم در پي اونم/كه اشكامو روي گونم/با اون دستاي پر مهرش/كنه پاك و بگه جونم/بگه جونم/نكن گريه منم اينجام/بزار دستاتو تو دستام/تو احساس منو ميخواي/منم اي واي تو رو ميخوام ***************** نه سايه ، نه آفتاب ، نه مهتاب! نه آرامشم در سايه ، نه آرامشم در آفتاب ، نه آرامشم در مهتاب!! بي سايه ، بي آفتاب، بي مهتاب ! *****************
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
تنگ غروب هوای تو ..تنگ غروب صدای تو..تنگ غروب راه افتادم دنبال رد پای تو .همه جا رو گشتم از تو ..رد پایی نیست که نیست ...هیچ کجایی یه نشونی یا صدایی نیست که نیست..چشام به راه جاده ها ..سواره ها، پیاده ها ..می رفتن و میومدن ..اما نبودند گل من ! از همه جا رفته بودي ... بي اعتنا رفته بودي ..من موندم و خيابونا ..پرسه زدن تو ميدونا ... به هر كسي مي رسيدم ..نشونيت رو مي پرسيدم ..تو كوچه ها و خونه ها ..بودم مثه ديوونه ها ..عكستو از دور مي ديدم ...دنبال تو مي دويدم ..مي رسيدم جات خالي بود ..سايه ي تو خيالي بود
کلیک کنید و بشنوید. 
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |