|
..:: سیمرغ ::.. |
|
من در دور دسترین جای جهان ایستاده ام! ... در کنار تو ! |
امشب گرفته گريه ها دست دلم را دريا كمك كن تا بيابم ساحلم را ......... آيا ساحل را نشاني هست؟!؟؟! دريا درياب!! 
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
مرا تو اي نازنين ، به خاطره نه ! به خاطر بسپار . حكايت غريبيست ... سرودن از ناسروده ها ..گذشتن از ناگذشتني ها ... خاطره شدن خاطرها ! حسوديم مي شود " به خانه ي دلي كه هيچ نامحرمي بر آن پا نگذاشته " اينجا هم براي تنفس واژه هايم هوا گرفته است! واژه هايم را مي دزدم ..دلنوشته هايم را زنداني مي كنم ...مبادا چشمان نامحرمي قرار را از آن ها بدزدد... هفته ي بي تابي ام را كدام واژه مي تواند تاب بياورد ؟!...دلتنگي نگاهم را كه ميتواند به تصوير بكشد؟ ... گذشت و مي گذرد و در دوران گذران عمر مي افتيم ! كه مي داند ... شايد مرا اسير همين مثل بکنی: از دل برود هر آنكه از ديده برفت ... اما بدان رد پايت بر دیواره ی قلب من هك شده ! ... پ.ن۱:ديگه دلم نمياد اينجا برات بنويسم ... ببين ..الان هم دزدكي نوشتم! پ.ن۲:زنان معمولا نيت خود را بر قلم نمي آورند مگر در پي نوشت !( ص 224)
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
تو نیستی و تمام شب باران باریده ! ..خیس خیس بود ... تفکرات خیس ... احساسات خیس ... چشمانی که تا صبح با گرمی تکرار واژه های خیس خوابید...خواب که نه ..خوابیدن را جستجو کرد! این روزهای آخر اسفند ..این روزهای آخر بهمن ..این سال کبیسه .. سالی که عشق و نفرت از آن می بارید...این آخرین ها با من چه می کند !!! سالش مهم نیست...بنویس سال کبیسه ی عمر من.... ماهش مهم نیست ..بنویس ماه تولد دخترک سایه نشین ..روزش مهم نیست ...بنویس شانزدهم !!! اما خاطره اش ... نه خاطره اش را ننویس ! فقط بنویس آسمان دلش ابری است ..بنویس رفتن همیشه دردناک است ...بنویس : دوستی مقدس است ..بنویس: قول دادن سخت و دشوار ...بنویس: مردش نبودم ! 

+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
تندیس غرور می شوم و در نغمه ای محو! محو م ح و از صلیبهای کهنه ای که بر دوش می کشیم امید معجزه نیست! عشق مسیحای زندگیست که دیگر بار زنده بود نت را اعجاز می کند! به صلیب سنتش مکش!
.:: ))!(( ::.
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
يه قدم تو! يه قدم من ! يه دل از تو! يه دل از من! وقت يه ديدار تازه ! توي يه صبح صميمي! ÈÈ دلم واسه ي بوي تنت هم تنگ شده ! باورت ميشه ! ÇÇ كاشكي خودكار قرمزم هيچ وقت جوهر نداشت .. هميشه روي احساس و دلم بايد يه y ورود ممنوع و يه× قرمز بزرگ بكشم! 
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
زوركي نخند عزيزم/ مي دونم اومدي بازي /نميخوام اين آخرين بازي زندگيم ببازي/ خودت رو راحت كن و فكر كن كه جبران گذشته است /از منم ميگذره اما به دلت چاله نسازي /اومدي بشكني بشكن /از من ساده چي مونده /قبل تو هر كي بوده / تموم تار و پود سوزونده /تو هم از يكي ديگه سوختي ميخواهي تلافي باشه /بيا اين تو و دل و باقي احساسي كه مونده /دل ما اونقده پاره است /موندنش مرگ دوباره است /آسمون سينه ي ما /خيلي وقته بي ستاره است /هميني كه باقي مونده /واسه دلخوشي تو بشكن/تيكه تيكه هامو بردن/آخرينش تو بكّن/نميخوام بگذره عمري /خسته شي واسه فريبم /يقه تو نمي گيره هيچكس / آخه من اينجا غريبم /بزن و برو عزيزم /مثه هر كس كه زد و بُرد /طفلي اين دل كه هميشه / به گناه ديگرون مُرد/ نفرتت رو از غريبه سر يك غريب خراب كن /خنده ي كوتاهمم رو بيا گريه كن عذاب كن /مهمم نيست كه چه جرمي يا گناهي ، اين سزاشه/باقي دلم يه مشت خاك همينم ميخوام نباشه/عقده هاي يه شكستُ خالي كن سر دل من /ديگه متروك مونده و سرد خاك پير ساحل من /از نگاهات خوب مي فهمم/كه توفكرت يه فريبه /بازي بسه پاشو بشكن / من غريب و تو غريبه/دل ما اونقده پاره است / موندنش مرگ دوباره است/آسمون سينه ي ما /خيلي وقته بي ستاره است /هميني كه باقي مونده /واسه دلخوشي تو بشكن/تيكه تيكه هامو بردن/آخرينش تو بكّن/نميخوام بگذره عمري /خسته شي واسه فريبم /يقه تو نمي گيره هيچكس / من كه با خودم غريبم /بزن و برو عزيزم /مثه هر كس كه زد و بُرد /طفلي اين دل كه هميشه / به گناه ديگرون مُرد/ .. خدايا آخه چرا!؟!؟ به خدا دارم كم ميارم.....من از اين امتحان خسته ام..مي فهمي!
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |
مي ميرم برات نمي دونستي مي ميرم بي تو بدون چشات رفتي از برم تو ميدونستي دلم وصله به ساز صدات آرزومه كه نمي دونستي كه ميميرم برات ËËËËËËËËËË به صليبش ميكشند ... مستحق است ! بايد اين گونه مي شد !!! چهارديواري اش ابديست! بايد رسوا شود او كه كوس انا الحق مي زد !! آتشش را با آتشي ديگر شعله ور نساز ... آبش دهيد ..سردي آب شايد به يادش آورد كه اينجا گر گرفتن معناي ديگر دارد..... ËËËËËËËËËË شعله هاي ترديد ابدي خواهند ماند ! كجاست آينه ... من گم شده ام !
+ نوشته شده در ساعت توسط سایه |